چراهرگزازمن نپرسیدی...

چراهرگزازمن نپرسیدی

نمی پرسی

برتوچه میگذرد

برتوچه گذشتست

که همیشه چیزی برای نگفتن داری؟

*

چگونه است که این را

ازنگاه رمیده‌ی من

نخواندی

نمی خوانی

که همیشه چیزی برای نگفتن دارم؟

*

وفاداری وبخشایش ازین بیشتر

که من همه‌ی قصه هایم را

چنین با گشاده دستی

بین شبهای تو تقسیم میکنم

*

وتوهرگزازمن نپرسیدی

نمی پرسی

که چراهمیشه چیزی برای نگفتن دارم؟

*

شگفتا که دل بستن به شیرینی رنگها

درمذهب توگناهست وحدشرعی دارد

هنگامیکه شانه های شکسته من

تاب ِحمل تابوت باورهای مرده را

ازدست داده است

*

توازبادبان شکسته‌ی کشتی عمرمن

رد ِعمیق ِجای پای طوفان را

درنیافتی

درنمیابی

*

چراکه هرگز ازمن

نپرسیدی

نمی پرسی

که چراهمیشه چیزی برای نگفتن دارم؟

*

ولی این یک حقیقت تلخ است:

مرغی که درحافظه اش

ویرانی آشیانه ای راپشت سردارد

هرگزبرشاخه های سوخته‌ی درخت ِاعتماد

لانه نمی بندد

*

نه!نه!

بیهوده بودازمن پرسیدن

که چراهمیشه چیزی برای نگفتن دارم!

/ 282 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

[فرشته]قشنگه خخخخخخخيييييلي خيلي [نیشخند] [خجالت][خنده]

سلام خيلي جالب بود لذت بردم موفق باشيد

عطی

از وبلاگت خوشم اومد یه سری هم به وبلاگ من بزن.[منتظر]

mustafa hoseeini

سلام من به طور اتفاقي برخوردم به شعراتون خيلي از شعراتون خوشم اومد يه جورايي خيلي راحتم باهاشون و راحت مي تونم باهاشون ارتباط برقرار كنم. من عاشق شعراتون شدم . متاسفانه شناختي ازتون ندارم ولي جالب بدونيد من تو زندگيم يك بار عاشق شدم اونم عاشق دختري هم اسم شما ولي اون مثل شما و من بويي از احساسات نبرده بود. خيلي برام جالب بود يه كسي هم اسم اون باشه ولي ان قدر روحيات لطيفي داشته باشه. اميدوارم توي كاراتون هميشه موفق باشيد. با تشكر

mustafa hoseeini

يه جورايي داري داري تمام حرفاي دلمو ميزني ميروم خسته و افسردو و زار سوي منزلگه ويرانه خويش به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ويرانه خويش مي برم تا ز تو دورش سازم ز تو اي جلوه ي اميد محال ميبرم زنده به گورش سازم تا از اين پس نكند ياد وصال در جستجوي تو نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه آن دو چشم رويايي هرگز نبرد ز ديدگان خوابم ديگر به هواي لحظه اي ديدار دنبال تو در به در نمي گردم دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم ((((( فروغ فرخزااد ))))))

خیلی قشنگ بود میشه ازتون خواهش کنم ورد یل پی دی اف کامل شعراتونو وسم میل کنید؟ یادم میاد یه شعر از فروغ که میگه از بیم وامید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بی کرانه می خواهم بازم مرسی............

مصطفی

دوسش دارم عالی بود

زهره دشتی

ممنون از متن خوبت. از اینکه به ولاک من سری زدی متشکرم. باز هم نظر بده

میثم

سلام سحر جون وبلاگتو دیدم خیلی لذت بردم مرسی

ستاره بارون

سلام سحرجون .خوبی شیوا هستم ازستاره بارون.متاسفانه هرکاری کردم نتونستم برای مطالب جدیدی که گذاشتی نظر بدم هرچی روگزینه نظر کلیک کردم صفحه نظرات بازنشد و پیغام خطاداشت وتونستم اینجا برات بنویسم مطلبی که گذاشتی درمورد عشق خیلی قشنگ وزیبابود. درضمن باافتخارلینکت کردم دوست داشتی بااسم ستاره بارون لینکم کن.شادباشی[گل]