گریز

مرا می ترسانی که بروم

نمی گریزم

 

نمی گریزم. همین نزدیکی ها می مانم.مثل کودکی هایم که راه گریزبه جایی نداشتم می گذارم که حادثه

 

 

 

اتفاق بیفتد.کمی ترس و کمی استرس  دارم اما تجربه به من آموخته که فشاراین لحظه های دیرگذر، معبر

 

 

 

معجزات دیریاب است.شاید تواز راه برسی و مرا نجات دهی.شاید تمام

 

 آنچه که به هراسم می اندازد درهمین دقایق محو شوند، شاید کسی دلش به حال دلواپسی های این

 

 

 

چشمهای منتظربه رحم بیاید.نمی دانم هرچه که هست نمی گریزم. سرم را بالا می گیرم، فوقش این

 

 

 

است که مثل همیشه نمی آیی...

/ 297 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمیه

بد ترین روزها روزی ست که درآن نخندیده باشیم . ازچارلز فیلر متن ها وبلاگت عالی عزیزم ازآشنایت خوشحال شدم

ali

موفق و مستدام باشيد

زهرا

سلام عزیزم وبلاگ قشنگی داری امیدوارم موفق باشی,وقت کردی باز بهم سر بزن باباییییی[قلب]

pooria

salam saite to kheily be man komak kard

امیر

خیلی وبلاگ باحالی داری.بهوبلاگ من هم سری بزت .jamaltaghavi.persianblog.ir

مصطفی

سلام سحر نامردی نکردمو اومدم تو هم بیا

مصطفی

سلام سحر نامردی نکردمو اومدم تو هم بیا

مصطفی

سلام سحر نامردی نکردمو اومدم تو هم بیا

امین

سلام سحر خانوم . من از برو بچه های دامون 88 هستم که شما ب وبلاگمون سر زدی هر چند که تو وبلاگمون جواب نظرتو دادم ولی خواستم از نزدیک وبلاگتو دیده باشم و هم ی تشکری کرده باشم و هم نظرمو راجع ب وبلات گذاشته باشم. بايد بگم واقعا وبلاگ قشنگ و پر محتوایی داری امیدوارم هینطور جالب و مستدام بمونه. ب وبلاگمون سر بزن گهگداري. موفق و مويد باشي.