زیرباران

 

بی تو نشستم در خیابان زیر باران

گویی که مجنون در بیابان زیر باران

افتاده نان خشکی از منقار زاغی

گنجشک خیسی میخورد نان زیر باران

هرکس به قدر روزی خود سهم دارد

سهم من از تو :چشم گریان زیر باران

با طعنه عابرها سراغت را گرفتند

آخر چه میگفتم به آنان زیر باران؟

باور کن از تو دست شستن کار من نیست

عشق تو می گردد دو چندان زیر باران

وقتی دعا در زیر باران مستجاب است

دیگر چه کاری بهتر از آن زیر باران

پروردگارا در غیاب حضرت عشق

رعدی بزن ما را بسوزان زیر باران...

/ 94 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ويهان

سلاااااااااااام وبلاگ قشنگيه تبريك ميگم[شوخی]

بهنام

تو که می آیی پنجره ای باز می شود پرده بی رنگ دلتنگی کنار می رود آرام میان جانم خانه می کنی

آزاده

آن طرف تر از بغضم آرام صدایم کن...

عزیز خاوری

از اینکه به وبلاگ من سر زدی ممنونم

مجید

باران که مي‌بارد بايد آغوشي باشد پنجره‌ي نيمه بازي موسيقي باران ... بوي خاک ... سرماي هوا گره‌ي کور دست‌ها و پاها صداي تپش قلب‌ها خواب هشيار عصرانه باران که مي‌بارد... بايد کسي باشد... !! سلام مطالبت خیلی داغ و دلچسبند به نظزم انسان با عاطفه سزشار از محبت و عشق شاعرانه-عارفانه هستید . لذت بردم. مرسی که به کلبه ما سر زدی بازم میام بازم بیا ! روز و شبت ارام با احترام : مجید

محقق

فوق الاده بود. تاثیرگذار