دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند،

لیک پاهایم در قیر شب است.

 

رخنه ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار بهم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته.

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد.

می کنم هر چه تلاش ،

او به من می خندد.

 

نقش هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هایی که فکندم در شب،

روز پیدا شد و با پنبه زدود.

 

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست ها ، پاها در قیر شب است.

/ 129 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حرفه ای

سلام من چند بار بهت سرزدم خیلی قشنگ می نویسی [متفکر]

علی

من تازه وبلاگ درست کردم. در مورد برنامه نویسی VBA ‌توي اكسل هست. ميخواستم بدون چي شد كه به اين وبلاگ سر زدي- موضوعش مثل موضوع تو نيست- براي شما احساسي و ادبي براي خشك و منطقي- برام جالبه - البته شايد براي من كه خيلي توي فضاي وبلاگ نويسي نبودم اينطور هست.

م / حسینی

خدایا چگونه تورا فراموش کنم در صورتیکه تو همیشه مرا در نظر داری و چگونه از تو غافل باشم در حالیکه پیوسته مراقبم هستی.... (آرزوی توفیق برایتان ...)

mina kiani

بازم هم چندین پست اول شما رو خوندم قشنگه

سمیه نوری

یک دم گمام مبر ز خیال تو غافلم. گر مانده‌ام خموش خدا داند و دلم عکسها و شعرهای قشنگی بود. من تازه عضو شدم امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم

هستی

پایدار بمانی در دنیای مجازی

علیرضا مومنی زاده

[رویا]چون غروب خیلی قشنگه تو خود غروبی[گل] چی بگم قحطی واژه هاست هر چی هستی خیلی خوبی چو خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را از این خوشتر نمی گیرد

زهرا کتابی پور

مطالب زیبایی بود .باز هم بهم سر بزن[قلب][گل]

دریا

سلام سحر جان به همه وبلاگ هات سرزدم شما هم افتخار بدین خوشحال می شم[گل][چشمک]

سعید

آه این سقف سیاه آنقدر کوتاه است که چو بر می کشم از سینه نفس ، نفسم را بر می گرداند .